الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

96

شرح كفاية الأصول

نيست « 1 » ، و لذا عادة چاره‌اى نيست جز اينكه وجود « كون على السّطح » متوقّف باشد بر وجود « تمام مقدّمات عاديّه » ، هرچند كه عقلا چنين توقّفى نباشد ( چون طيران براى انسان امكان عقلى دارد و استحاله‌اى ندارد ) . مصنّف مىگويد : مطابق اين معنى ، مقدّمه عاديه نيست بلكه به مقدّمهء عقليه بازمىگردد ، زيرا عقل مىگويد : « كون على السطح » دو راه بيشتر ندارد : 1 - راه غير عادى و خارق‌العاده ، مثل طيران و . . . . 2 - راه عادى و غير خارق‌العاده ، مثل نصب سلّم ، طناب و . . . . و چون راه غير عادى ، عادتا منتفى است ( اگرچه عقلا امكان دارد ) ، « كون على السطح » متوقّف بر راه عادى مىباشد و بدون مقدّمهء عاديه ، محال است . براى توضيح بيشتر مطلب ، چنين گفته مىشود كه : فرق بين دو معناى مقدّمهء عاديه اين است كه مطابق معناى دوم ( كه تمام طرق عاديه به‌عنوان مقدّمه قرار داده شد ) وجود ذى المقدّمه واقعا متوقّف بر مقدّمه هست ، ولى علّت اين توقّف آن است كه طريق غير عادى ، مسدود است و طريق ديگرى غير از طريق عادى وجود ندارد ، اما اين توقّف ، توقّف عادى است نه عقلى ، زيرا عقلا امكان دارد كه « كون على السطح » از راه غير عادى ( مثل پرواز ) هم محقّق شود ، زيرا مىتوان فرض كرد كه انسان به وسيلهء بال ، بالاى بام برود ، و از بال درآوردن انسان نه دور لازم مىآيد و نه تسلسل و نه اجتماع نقيضين و . . . و همين‌طور مىتوان فرض كرد انسانى به جهت قدرت و نيروى معنوى و درونىاش ، بالا برود . حال كه وجود ذى المقدّمه متوقّف است بر وجود مقدّمهء عاديه ، چنين مقدّمه‌اى به مقدّمهء عقليّه برمىگردد ، زيرا تنها راه براى رسيدن به ذى المقدّمه ، طرق عادى مىباشد . امّا مطابق معناى اوّل ( كه فقط يك طريق ، مانند : نصب سلّم ، مقدّمه قرار داده شد ) توقّف معنى ندارد و از مورد نزاع خارج مىشود ، چنان‌كه گذشت .

--> ( 1 ) . البته معلوم است كه طيران با وسائل مكانيكى مقصود نيست .